تبليغاتX
مدرسه ابتدایی دخترانه صابران 2 - اولین روز مدرسه چه طور بود؟
 
 
 
اوقات فراقت دانش اموزان خاطرات مدرسه فعالیتهای علمی و اموزشی
   
 

سلام بچه ها اولین روز این سال تحصیلی رو چه جوری گذروندید؟

خوب بود؟ خدا رو شکر.

من که هر تابستون روز شماری میکردم که دوباره مدرسه ها شروع بشه.
امیدوارم سال خوبی داشته باشید.


راستی شما میتونین خاطرات خودتون رو از اولین روز مدرسه بنویسید. و من بهترین خاطره رو توی وبلاگ به نام خودتون میزارم.

خاطره هاتون رو میتونید به قسمت صندوق انتقادات و پیشنهادها ( اون پایین ) ارسال کنید.

آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید
شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
ای در کنار ما، آموزگار ما چون شمع روشنی،
در روزگار ما روشن ز نور توست،
کاشانه دلم در کار من تویی، حلال مشکلم
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز با یاری خدا، آینده را بساز
فردای روشن است، با وحدت کلام از ما تو را درود، از ما تو را سلام
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام



اول مهر و اولین روز مدرسه است. آفتاب پاییزی تمام محوطه‌ي حیاط مدرسه را پوشانده است. بچه‌ها لباسها و کفشهای نویشان را پوشیده اند و كيف‌هاي نوي خود را برداشته‌اند، همه تمیز و مرتب. بچه‌های اول راهنمایی که تازه به این مدرسه آمده‌اند اندكي نگران و بيشتر کنجکاو هستند. بعضی از مادرها هم آمده اند و از دور مراقب هستند و مضطرب.

اول مهر هميشه بوی کودکی مي‌دهد. مرا مي‌برد به سالهای دور (سي و چند سال پيش) و اولين روزي كه پا به مدرسه گذاشتم. اولین روز سال اول ابتدايي، روزي با خاطره‌ي اضطرابي شيرين و ترسي دوست داشتني. ترس از اينكه مبادا مادرم مرا تنها در مدرسه رها كند. دبستان ما دبستاني قدیمی بود كه حیاطی بزرگ داشت و در انتهای کوچه‌ای باریک و بن بست واقع بود. ناظمی داشت كه بيشتر اوقات تركه‌اي كوچك در دست داشت ولی مهربان بود و بندرت از آن استفاده مي‌كرد. معلم سال اول پیرمردی بود كه هميشه كت و شلواري مرتب و تميز مي‌پوشيد و كلاه لبه‌دار بر سر مي‌گذاشت. بلند قد بود و لاغر و با چهره‌اي مهربان و دوست داشتنی. هر روز صبح زودتر از همه‌ي معلمان مي‌آمد، دوچرخه‌اش را به درخت كاج گوشه‌ي حياط تكيه مي‌داد و در حالي كه لباسش را مرتب مي‌كرد و كلاهش را بر سر مي‌گذاشت به طرف دفتر مدرسه مي‌رفت. ترس و اضطراب اولين روز مدرسه با دست نوازشي كه او بر سرم كشيد تبديل به خاطره‌اي شيرين شد. گرماي دست او باعث شد كه ديگر هيچوقت از مدرسه هراس نداشته باشم.

اول مهر عجيب بوي كودكي مي‌دهد. دلت می خواهد برگردی به آن سالها. برگردی به اول ابتدایی و از اضطراب اولین روز مدرسه لذت ببری، از شلوغی خیابان نگران شوی. شعر کتاب فارسی را حفظ کنی و در راه خانه آن را بلند بخوانی. مادر بزرگت از اولین نوشتنهایت تعجب کند و کنجکاو در خطوط کتاب نگاه کند تا شاید او هم بتواند از خطوط كتاب سر دربياورد و از اين معجزت خواندن بهره‌ای ببرد.

اولين روز مهر مرا مي‌بَرَد به اولین روزهاي سال اول راهنمایی با راه طولانی پیاده و دلچسب مدرسه. بوي رنگ تازه كلاس و نيمكتهاي جديدي كه هنوز هيچ يادگاري بر روي آنها حك نشده است. ورق زدن كنجكاوانه‌ي كتاب‌هاي نو با دستانی رنگین از گردوی پاییزی. سرك كشيدن به ويترين مغازه‌ي ساعت فروشي و آرزوي خريدن آن ساعت گران‌قيمت در بزرگسالي. کاش می توانستم به بچه ها بگویم همچنان كه در آرزوی بزرگ شدن هستند قدر لحظه‌ها را هم بدانند و از حال لذت ببرند. با هم مهربان باشند و دوستی ها را پاس دارند. کاش می توانستم به آنها بفهمانم زندگی، همین مدرسه است، زندگی همین کلاس و آمدن و رفتن و درس خواندن و امتحان و شوخی و خنده است.

حالا ديگر زنگ كلاس خورده است و بچه‌ها به كلاس رفته‌اند. زنگ اول با بچه‌هاي سال اول درس دارم. دفتر کلاسی را بر می‌دارم از پله ها بالا می‌روم و با انگشتانم به آرامي در کلاس را به صدا در می آورم. يك آن همهمه‌ي پشت در فرو مي‌نشيند. احساس می‌کنم قلبم بیشتر از حد معمول می‌زند. حساب می کنم چند سال است معلم هستم، بيشتر از بيست سال. اما هر اول مهر همين اضطراب شيرين به سراغم مي‌آيد، احساس می‌کنم همان شاگرد اول ابتدایی هستم كه می‌خواهم اولين روز مدرسه را تجربه كنم. شاید اکنون پیرمرد، آن طرف در پشت میزش نشسته باشد، شايد اسمم را بپرسد، باز هم دست نوازشي بر سرم بكشد و جایم را نشانم دهد. به آرامي در را باز می کنم، بچه ها تمام قد بلند شده اند و کنجکاو به من نگاه می‌کنند. گویی آنچه در ذهم مي‌گذرد را مي‌دان

 
 
 |    نوشته شده توسط مدیر
 

pctfx3.3

Pink Bear Template

Interactive Multimedia CD گروه طراحي وب وبسازها وبسازها طراحان قدرتمند وبسازها websazha - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Team

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی